۱۳۹۶-۱۰-۲۲

پس کجاست آن پاییزها و باران‌ها


پاییز بود
و آسمان
بی آن‌که خیال خستگی عابران
- بر اندیشه غم‌ناکش بگذرد -
بی‌رحمانه می‌بارید.
پاییز بود
آسمان می‌بارید و
هیچ‌کس چتر به‌همراه نداشت.
باران
از سینۀ ابرها سُر می‌خورد
و میان شانه‌های رهگذران، آرام می‌گرفت.
پاییز بود
باران می‌بارید
و عابری تنها
به سایه‌بان مغازه‌ای پناه برده بود
مبادا
که فکرهای غم‌گینش
در هجوم باران
نَم بگیرد.


• رحمان نقی‌زاده