2018-02-15

مصائب یک دلقک


دلقک خسته‌‌ای بود که هر صبح مقابل آیینه با لب‌خندِ زهواردررفته‌اش کلنجار می‌رفت؛
مبادا که از نان‌خوردن بیفتد.


 رحمان نقی‌زاده