۱۳۹۷-۰۹-۰۷

معرفی محمدعلی جمال‌زاده




سید محمدعلی موسوی جمال‌زاده در سال 1270 در اصفهان متولد شد و در سال 1376 در ژنو درگذشت. او را پدر داستان کوتاه زبان فارسی و آغازگر سبک واقع‌گرایی در ادبیات فارسی می‌دانند. جمال‌زاده اولین مجموعه داستان‌های کوتاه ایرانی را با عنوان «یکی بود یکی نبود» در سال 1300 منتشر کرد. او هم‌چنین در سال 1965 میلادی، نامزد جایزه نوبل ادبی شد.
جمال‌زاده خود اذعان داشته که از داستان‌نویسی به‌عنوان وسیله‌ای برای جمع‌آوری و حفظ امثال و حکم استفاده کرده است.


داستان کباب غاز
این داستان بر اساس مثل «از ماست که بر ماست» نوشته شده است. جمال‌زاده در این داستان، نگاهی انتقادی به قشر کارمندان اداری آن دوره دارد؛ و آن‌ها را جماعتی بی‌سواد و ناآگاه تصویر می‌کند. همانند دیگر آثار جمال‌زاده، در کباب غاز نیز با زبانی عامیانه و لحنی طنزگونه و صمیمی مواجه‌ایم. عامیانه‌نویسی، استفاده از مترادف‌ها، ضرب‌المثل‌ها، تشبیه و استعاره و اطناب و درازگویی از ویژگی‌های نثر این داستان محسوب می‌شوند. در این حکایت، استفاده فراوان صفت مفعولی به‌جای فعل نیز به‌چشم می‌آید. کباب غاز، داستانی لطیفه‌مانند بوده و پایانی غیرمنتظره و شگفت‌انگیز دارد.
جمال میرصادقی در کتاب داستان‌نویسان نام‌آور ایران، درباره این داستان نوشته است:
«در این داستان، که به‌صورت من‌روایتی یا تک‌گویی بیان شده، با آدمی طرف هستیم که با بیانی عامیانه و طنزآمیز و گاه خنده‌آور و هجوکننده ماجرای خاطره‌ای را نقل می‌کند. داستانی حادثه‌پردازانه، که هدف نویسنده آن بیش‌تر انتقاد اجتماعی است.»

درون‌مایه: پرهیز از دروغ‌گویی و دورویی؛ چرا که منجر به سرشکستگی و رسوایی می‌شوند.
پی‌رنگ: راوی به‌دلیل ارتقای شغلی در شرکت، همکارانش را به‌صرف کباب غاز به خانه‌اش دعوت کرده است. آن‌ها ظرف پذیرایی کم دارند و خرافاتی بودن زن راوی مانع از اجاره ظرف می‌شود. در نتیجه، مهمان‌ها به دو دسته تقسیم می‌شوند. حواس‌پرستی و تهیه تنها یک غاز، راوی را به دردسر می‌اندازد. تا این‌که سروکله جوان دیلاقی که فامیل دور راوی است، پیدا می‌شود. راوی و مصطفی، آن جوان دیلاق، نقشه‌ای می‌چینند تا مانع از خورده‌شدن غاز توسط مهمانان روز اول شوند؛ اما نقشه‌شان با شکم‌پرستی مصطفی به‌هم می‌ریزد.
زاویه دید: اول شخص
اوج داستان: به نیش کشیده‌شدن بال غاز توسط مصطفی و حمله مهمانان به آن!
فضا: خانه راوی
کشمکش‌ها: کشمکش فیزیکی میان راوی و مصطفی در پایان داستان
شخصیت‌ها:
شخصیت اصلی: مصطفی
شخصیت‌های فرعی: راوی همسر و همکاران او
به‌نظر می‌رسد مصطفی در طول داستان شخصیتی پویا باشد؛ اما درنهایت دوباره به ذات ساده‌لوح خود بازمی‌گردد و دیگر اثری از تغییر و پویایی در آن نمایان نیست.
پایان‌بندی: همان‌گونه که اشاره شد؛ داستان، پایانی غیرمنتظره و شگفت‌انگیز دارد. نقشه راوی و مصطفی شکست خورده، و مصطفی از خانه بیرون رانده می‌شود. راوی، که کباب غاز را از دست داده، متوجه می‌شود یک‌دست لباس نو نیز بر تن مصطفی مانده و از دست رفته است!




با بهترین کتاب‌های ادبیات داستانی آشنا شوید.

۱۳۹۷-۰۹-۰۶

معرفی کازوئو ایشی‌گورو



ایشی‌گورو در سال 1954 در ژاپن متولد شد. او در پنج سالگی همراه خانواده به انگلستان مهاجرت کرد. تسلط ایشی‌گورو به فرهنگ و ادبیات انگلستان باعث شده که او را نویسنده‌ای انگلیسی بدانند. ایشی‌گورو یکی از شناخته‌شده‌ترین نویسندگان معاصر انگلستان است؛ و در لیست 50 نویسنده برتر انگلیسی (سال 2008 مجله تایمز) در رده 32 قرار داشته است. کتاب «بازمانده روز» در سال 1989 جایزه بوکر را برای او به ارمغان آورد. ایشی‌گورو هم‌چنین در سال 2017 برنده جایزه نوبل ادبی شد. از میان آثار ایشی‌گورو، رمان‌های بازمانده روز و هرگز رهایم مکن به‌صورت فیلم سینمایی درآمده‌اند. رمان‌های منظر پریده‌رنگ تپه‌ها، هنرمندی از جهان شناور، بازمانده روز، تسلی‌ناپذیر، وقتی یتیم بودیم، هرگز رهایم مکن، غول مدفون و... به فارسی ترجمه شده‌اند.
رمان‌های ایشی‌گورو معمولا از زبان اول شخص روایت می‌شوند و راوی عموما کاستی‌های شخصیتی دارد. در مجموعه داستان «شبانه‌ها» و داستان «نوازنده‌های ویولن‌سل» (که داستان مورد بحث ما در این‌جاست) راوی هم‌چنان اول شخص است، اما دیگر به‌مانند راویان رمان‌های ایشی‌گورو از کاستی‌های شخصیتی رنج نمی‌برد.


نوازنده‌های ویولن‌سل
این داستان از مجموعه «شبانه‌ها» انتخاب شده‌است. این مجموعه با ترجمه علی‌رضا کیوانی‌نژاد و به‌همت نشر چشمه در ایران منتشر شده است. داستان‌های این مجموعه درباره موسیقی و شب هستند. موسیقی، عنصر مشترک همه داستان‌ها، و دلیل ایجاد حوادث آن‌هاست.
در داستان نوازنده‌های ویولن‌سل با روایتی ساده و خطی مواجه‌ایم؛ و خبری از پیچیدگی‌های فرمی و زبانی نیست. هنگام مطالعه رمان‌های ایشی‌گورو نظر شخصی- با اطناب و درازگویی مواجه بودم؛ و ردپای این مسئله را در داستان‌های کوتاه او نیز حس می‌کنم.

درون‌مایه: ردپای موسیقی در زندگی، و آشنایی‌های سطحی که به روابط پیچیده‌تری می‌انجامند.
پی‌رنگ: موزیسین یک گروه، دوست قدیمی خود را در کافه دیده و درنتیجه به آخرین خاطره مشترک‌شان در تابستان هفت سال پیش می‌اندیشد. تیبور، دوست قدیمی، از یکی از کشورهای بلوک شرق به شهری بی‌نام در ایتالیا آمده تا در زمینه موسیقی کار کند. او با زنی آمریکایی آشنا می‌شود. این زن خود را استاد ویولن‌سل معرفی کرده و رمز و راز کار را به تیبور می‌آموزد. برخوردهای طولانی زن آمریکایی و تیبور منجر به شکل‌گیری رابطه‌ای عاطفی میان آن‌ها می‌شود؛ اما سررسیدن نامزد زن آمریکایی آن رابطه را خراب می‌کند. در نهایت، زن تصمیم به ازدواج می‌گیرد و در نتیجه تیبور نیز به آمستردام می‌رود تا در یک هتل پنج‌ستاره کار کند.
زاویه دید: اول شخص (در بخش‌هایی از داستان که به مرور خاطره می‌پردازد، دانای کل داریم.)
فضا: شهری بی‌نام در کشور ایتالیا.
کشکمش: کشمکش ذهنی تیبور در نبرد غرور و کنجکاوی و علاقه نسبت به زن آمریکایی کشمکش عاطفی میان تیبور و زن آمریکایی.
شخصیت‌ها:
شخصیت اصلی: تیبور، نوازنده ویولن‌سل، که شخصیتی پویا است.
شخصیت‌های فرعی: زن آمریکایی فابیان جیان‌کارلو ارنستو





۱۳۹۷-۰۹-۰۲

مجموعه شعر «با من تبرخورده از بهار نگو» به چاپ دوم رسید


 مجموعه شعر با من تبرخورده از بهار نگو


مجموعه شعر «با من تبرخورده از بهار نگو» با لطف خوانندگان و مهربانی اهالی شعر به چاپ دوم رسید. چاپ دوم این کتاب تا نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران سال 98 آماده و تقدیم خواهد شد. این کتاب از سوی نشر آنیما و استاد حامد ابراهیم‌پور منتشر و روانه بازار کتاب کشور شده است.


از طریق لینک زیر می‌توانید بیش‌تر با مجموعه «با من تبرخورده از بهار نگو» آشنا شوید:

رحمان نقی‌زاده


معرفی کتاب: ستاره‌باز – رومن گاری


آشنایی با رومن گاری



ستاره‌باز یکی از پرشمار رمان‌های نوشته‌شده توسط رومن گاری است؛ که توسط مهدی نسرین ترجمه شده و از سوی نشر مرکز روانه بازار کتاب کشور شده است.

برای معرفی کتاب، ابتدا داستان را مرور می‌کنیم:
داستان رمان ستاره‌باز با روایتی از یک کشیش جوان که معتقد است شیطان در میان انسان‌ها زندگی می‌کند، آغاز می‌شود. در ادامه، با دیکتاتور خرافاتی کشوری عقب‌افتاده آشنا می‌شویم که در پی ارتکاب بزرگ‌ترین گناه است؛ تا به دیدار شیطان (ال‌سینیور) نائل شود. اگر بخواهم داستان رمان ستاره‌باز را در یک جمله شرح بدهم، باید بنویسم: «شیطان در میان ماست؛ برای دیدار با او کافی‌ست بزرگ‌ترین گناه را مرتکب شوی.»

در ادامه، به معرفی کتاب خواهیم پرداخت...
رمان ستاره‌باز همانند برخی دیگر از آثار رومن گاری (لیدی ال، خداحافظ گاری کوپر، مردی با کبوتر و...) مضمونی سیاسی دارد. رومن گاری در این اثرش نیز هنرمندانه به شخصیت‌پردازی پرداخته و برای شخصیت‌های اصلی‌اش سنگ تمام گذاشته است. اما به‌نظر من- چند شخصیت فرعی چندان پردازش مناسبی نداشته‌اند و حضورشان لازم و اثرگذار نبوده است. مسیر روایت، از دو مجرای موازی پیش می‌رود و خواننده را با خود همراه می‌کند. این تغییر راوی و تعلیقی که به‌تبع آن ایجاد می‌شود، خواننده را برای ادامه مطالعه مصمم‌تر کرده و از رخوتِ یک‌نواختی جلوگیری می‌کند. در بخش انتهایی کتاب، «سقوط راهزن بزرگ» را می‌بینیم. در این بخش هنرمندی گاری بیش‌تر به‌چشم می‌آید و ما را در موضع دل‌سوزی برای دیکتاتوری بی‌رحم قرار می‌دهد. دیکتاتوری که در راه ایمان خویش خیلی‌سخت- شکست خورده است؛ و برای دیدار با ارباب خود باید تا جهنم برود. شخصیت «خوزه آلمایو» در این دیالوگ دوست‌داشتنی‌تر می‌شود:

دیاز به سرعت و هیجان‌زده پاسخ داد: «بهت خیانت کردم، همیشه بهت خیانت می‌کردم.»
آلمایو سری به نشانه تایید تکان داد و زیر لب گفت: «آفرین. تو واقعا... آن‌چه ازت برمی‌آمد انجام دادی...»

آلمایو یک مومن واقعی بود؛ مومن به شیطان و تمام بدی‌ها.


چند نقل قول از رمان ستاره‌باز رومن گاری را با هم بخوانیم:
«معلوم است که من بدم. برای این‌که به جایی برسی و آدم‌های درست‌وحسابی را ملاقات کنی باید هم بد باشی.»
«فقط بد بودن کافی نبود. باید بدترین می‌شد.»
«وعده بهشت و جهنم تنها لحظه‌ای در کل فعالیت‌های یک شارلاتان است که می‌تواند مطمئن باشد دستش رو نمی‌شود.»


برای آشنایی با رومن گاری و مجموعه‌آثار او این‌جا را بخوانید:


آبان 97: اولویت‌ها




یک ماه گذشت و حتی یک اپیزود هم سریال ندیدم! کتاب‌های عناصر داستان از جمال میرصادقی، ستاره‌باز از رومن گاری، و کتاب کودک گرگ باسواد را خواندم. فیلم‌های ایرانی ساکن طبقه وسط و چارسو را دیدم. فیلم جاده قدیم را هم در سینما دیدم. چند فیلم خارجی هم دیدم:

Requim for a dream – Kill Bill Vol.1 – 10 Cloverfield lane – Blade Runner – Captain Fantastic – Petes Dragon – Winter Sleep – The Book Thief – Jason Bourne – Lady Bird – The Butterfly Effect – Confessions of a dangerous mind

دامنه وبلاگ خراب شده بود و نمی‌شد چیزی هم‌خوان کنم. بالاخره این مشکل هم رفع شد. یک ماه معمولی، با فکرهای زیاد بود. تا آذر چه برای‌مان داشته باشد!

۱۳۹۷-۰۸-۱۸

معرفی رومن گاری



رومن گاری (زاده 8 مه 1914 در لیتوانی درگذشته 2 دسامبر 1980 در پاریس) نویسنده، فیلم‌نامه‌نویس، کارگردان، خلبان جنگ جهانی دوم و دیپلمات فرانسوی بود. تاثیر زندگی و رد پای مشاغل بسیار رومن گاری در آثارش دیده می‌شود. نخستین رمان او با عنوان «تحصیلات اروپایی» در سال 1945 میلادی منتشر شد. رومن گاری در سال 1956 با رمان «ریشه‌های آسمان» برای اولین بار جایزه ادبی گنکور را به دست آورد. این جایزه تنها یک‌بار به یک نویسنده تعلق می‌گیرد؛ اما گاری موفق شده است با نام مستعار «امیل آژار» و رمان «زندگی پیش رو» در سال 1975 بار دیگر این جایزه را به دست بیاورد. دریافت دوباره گنکور و نام‌های مستعار بسیاری که گاری داشته، باعث شده تا از او به‌عنوان بزرگ‌ترین متقلب ادبی تاریخ نام برده شود. رومن گاری چند ماه بعد از مرگ همسر دومش، با تفنگ خودکشی کرده و به زندگی‌اش پایان می‌بخشد. او در نامه خودکشی‌اش، از کتاب «شب آرام خواهد بود» به‌عنوان زندگی‌نامه‌اش نام می‌برد. هرچند گوشه‌گوشه زندگی گاری در آثار متعددش نمایش داده شده است. او در این نامه نوشته: «خیلی به من خوش گذشت. ممنون و خدانگهدار...»
[Je me suis bien amuse’. Au revoir et merci.]

خداحافظ گاری کوپر، لیدی ال و زندگی پیش رو معروف‌ترین کتاب‌های رومن گاری در ایران هستند. کتاب اعجوبه قرن از دومینیک بونا نیز درباره زندگی رومن گاری نوشته شده و با ترجمه منوچهر عدنانی در ایران منتشر شده است. رومن گاری خود را مبتکر رمان سیاسی می‌داند و این مسئله را در آثارش نیز می‌بینیم. او هم‌چنین خودش را اولین نویسنده‌ای می‌داند که درباره محیط‌زیست رمان نوشته است. منتقدین رومن گاری را نویسنده‌ای تجربه‌گرا در حیطه فرم و مضمون می‌دانند؛ نویسنده‌ای که ریسک می‌کند و از همه‌چیز و درباره همه‌چیز می‌نویسد.

درباره داستان «پرندگان می‌روند در پرو می‌میرند»

این داستان سال‌ها پیش توسط ابوالحسن نجفی ترجمه شده است. در سال‌های اخیر نیز سمیه نوروزی ترجمه این داستان را با عنوان «پرندگان می‌روند در پرو بمیرند» در مجموعه‌داستانی به همین نام منتشر کرده است.

فضا: ساحلی در 10 کیلومتری شمال لیما (پایتخت پرو). توصیف دقیقی از فضا در این داستان دیده نمی‌شود؛ تنها می‌دانیم که شخصیت اصلی داستان قهوه‌خانه کوچکی را در نزدیکی ساحل اداره می‌کند.
شخصیت‌ها:
اصلی: ژاک رنیه (47 سال مبارزی قدیمی)
فرعی: زن تنها در ساحل سه مرد
گفت‌وگو: نقش عنصر گفت‌وگو در پی‌رنگ داستان بسیار مهم است. پیش از واگویه‌های رنیه با خودش، خواننده حتی اسم شخصیت اصلی داستان را هم نمی‌داند. گفت‌وگوهای رنیه با زن تنها در ساحل نیز به توصیف و شناخت شخصیت رنیه کمک می‌کند و هم‌چنین گره‌ای درباره سرگذشت زن به داستان می‌افزاید. مکالمه‌های سه مرد در کافه نیز به گره‌گشایی داستان و آشکار شدن ماجرای واقعی زن کمک می‌کند.
زاویه دید: دانای کل محدود (فقط رنیه) هم‌چنین گاهی از تک‌گویی‌های درونی نیز استفاده می‌شود.
درون‌مایه: مرد مبارزی، خسته از نبردهای بسیار، در حوالی 50 سالگی به ساحلی در پرو آمده و انتظار مرگ می‌کشد. تا این‌که موج جدید امید به زندگی‌اش کشیده می‌شود.
پی‌رنگ: ژاک رنیه، مرد 50 ساله‌ای که سال‌ها برای عدالت و آزادی‌خواهی جنگیده، به‌خاطر ناامیدی از رسیدن به عشق، به ساحلی در پرو آمده و قهوه‌خانه‌ای را اداره می‌کند. این ساحل محل مرگ مرغان دریایی است و رنیه نیز به‌صورت نمادین در انتظار چنین مرگی است. تا این‌که یک‌روز رنیه از خودکشی دختری جوان در ساحل جلوگیری می‌کند و حضور این دختر منجر به زایش دوباره امید به عشق در زندگی او می‌شود. تا این‌که سروکله شوهر دختر و دوستانش پیدا شده و این مسئله باعث رفتن دختر، محو شدن امید و حتی خود رنیه می‌شود.
کشمکش‌ها:
1.   جسمانی: کشمکش رنیه و دختر در ساحل.
2.   ذهنی: برخورد نزدیک رنیه با دختری که آسیب روحی دیده است.
3.   عاطفی: احساس علاقه رنیه به دختر.
4.   اخلاقی: همان صحنه‌ای که در کشمکش ذهنی اشاره شده است.
پایان‌بندی: داستان سرشار از شاعرانگی و تخیل است. با این‌که راوی از زبان رنیه به مخاطب می‌گوید «برای هرچیزی توضیح علمی وجود دارد» و مدام بر «حتما دلیلی هست» اصرار می‌کند، داستان با تصویری وهم‌آلود تمام می‌شود: «آن‌ها دور شدند. روی تپه که رسیدند، پیش از آن‌که ناپدید شوند، زن ایستاد، مردد ماند، واپس نگریست. اما مرد آن‌جا نبود. هیچ‌کس نبود. قهوه‌خانه خالی بود.»




برشی از داستان «پرندگان می‌روند در پرو می‌میرند»

با این همه، مرد آزموده و آگاه بود: همیشه موج نهم تنهایی، قوی‌ترین موج، همان که از دورترین نقطه می‌آید، از دورترین جای دریا، همان است که تو را سرنگون می‌کند و از سرت می‌گذرد و تو را به اعماق می‌کشاند، و سپس ناگهان رهایت می‌کند، همان‌قدر که فرصت کنی تا به سطح آب بیائی، دست‌هایت را بالا ببری، بازوهایت را بگشائی و بکوشی تا به نخستین پر کاه بچسبی.
تنها وسوسه‌ای که هیچ‌کس هرگز نتوانسته است بر آن غالب شود: وسوسه امید.




رحمان نقی‌زاده

محمود دولت‌آبادی و جای خالی سلوچ


محمود دولت‌آبادی (10 مرداد 1319) نویسنده، نمایش‌نامه‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس و بازیگر تئاتر است. دولت‌آبادی از جمله هنرمندانی است که در فعالیت‌های سیاسی نیز حضور پررنگی دارد. دولت‌آبادی نویسندگی را در سال 1341 با داستان کوتاه «ته شب» (منتشرشده در مجله آناهیتا) آغاز کرد. او کارش را با داستان‌های کوتاه و بلند، نمایش‌نامه و سفرنامه ادامه داد؛ تا در سال 1357 به اوج کار خود رسید. در این سال نگارش رمان 10 جلدی کلیدر آغاز شد و تا سال 63 به‌طول انجامید. اولین رمان دولت‌آبادی جای خالی سلوچ در سال 58 منتشر شد. او داستان این رمان را طی 3 سال در زندان ساخته و پرداخته کرد؛ و پس از آزادی، طی 70 روز آن را نوشت. جدیدترین کتاب‌های دولت‌آبادی بنی‌آدم، گفتگو: این گفت‌وسخن‌ها و طریق بسمل هستند.
دولت‌آبادی خود را نویسنده‌ای رئالیست با تاویلی شخصی از این مکتب می‌داند. (نقل از: ما نیز مردمی هستیم). «جای خالی سلوچ» نیز رمانی رئالیستی محسوب می‌شود. هرچند نویسنده برای تکوین داستان از مکاتب سمبولیسم، ناتورالیسم، سورئالیسم و پست‌مدرنیسم نیز بهره گرفته‌است.

مهم‌ترین شاخصه‌های زبان روایت در جای خالی سلوچ:
1.   کهن‌گرایی واژگانی: بگسلد چمبر خلیده می‌انباشت
2.   افعال پیشوندی: فروخاستن برتافتن واجستن
3.   نحو کهن: درشت استخوان بود مرگان.
4.   بومی‌گرایی واژگانی: بانوج بیاج تیار شلات
5.   جملات کوتاه: برف بند آمده بود. آسمان ساکت بود. دم‌کرده و ساکت. ابرفشرده و یک‌دست. هم‌چنان آسمان ایستاده بود.
6.   عبارت‌های توضیحی پایانی: چنان محکم روی زمین نشسته بود. افعی روی گنج.
7.   تشبیهات خاص: قلبش می‌تپید. تکه‌ذغالی گداخته در سرماهای نیم‌شب...

«یکی از کارهای باارزش و واقعی که در آن ]کلیدر[ صورت گرفته، عرضه یک زبان تازه به فرهنگ و ادب ماست؛ یعنی از یک زبان محلی، یک زبان ادبی ساخته است.» - مهدی اخوان ثالث

جای خالی سلوچ
درون‌مایه: زندگی فلاکت‌بار یک زن، که در نبود شوهرش با مشکلات و سختی‌ها می‌جنگد تا خانواده‌اش را حفظ کند.
پی‌رنگ: یک‌روز صبح، مرگان از خواب بیدار شده و متوجه غیبت شوهرش سلوچ می‌شود. سلوچ به‌خاطر وضع نامناسب اقتصادی، حاصل از سیاست‌های دولت، خانواده خود را ترک کرده است. غیبت سلوچ، زندگی بدون پشتوانه پدر را برای مرگان و سه فرزندش در فضای خشن روستا دشوار می‌کند. پا گرفتن اصلاحات ارضی توسط حکومت و از دست رفتن زمین کوچک خانواده، فلاکت را به اوج خودش می‌رساند و درنهایت، توالی حوادث داستان، چاره‌ای جز مهاجرت پیش پای مرگان نمی‌گذارد.
زاویه دید: دانای کل (سوم شخص)
فضا (صحنه): همانند اکثر آثار دولت‌آبادی، داستان در فضای روستایی منطقه خراسان جریان دارد؛ و فضاسازی‌ها، فقر را به خوبی نشان می‌دهد.
مضمون: بستر اصلی داستان «جای خالی سلوچ» تحولات ویران‌کننده‌ای است که پس از اجرای اصلاحات ارضی در روستاهای کشور به‌وجود آمد.
کشمکش:
1.   جسمانی: مانند آن‌چه بارها میان ابراو و عباس رخ می‌دهد. و درگیری مرگان و سردار.
2.   ذهنی: آن‌چه در اندیشه‌های مرگان می‌گذرد.
3.   عاطفی: احساس مرگان نسبت سلوچ.
شخصیت‌ها: در کل، بیش از 30 شخصیت در این داستان حضور دارند.
اصلی آشکار: مرگان
اصلی پنهان: سلوچ
فرعی: عباس، ابراو، هاجر، ملا امان، سردار، سالار و...
دولت‌آبادی برای توصیف شخصیت‌ها از اعمال و کردار آن‌ها استفاده می‌کند، و کم‌تر به شرح و تفسیر می‌پردازد. مرگان، به‌عنوان شخصیت اصلی و آشکار این داستان، شخصیتی پویا محسوب می‌شود. گفت‌وگو در جای خالی سلوچ مهم‌ترین عامل برای شناخت شخصیت‌های داستان است.
پایان‌بندی: حضور خیالی سلوچ و کوچ مرگان - از متن: «...مرگان هم‌چنان بر لب جوی نشسته ماند؛ چشم به درازنای جوی، کسی می‌آمد. مردی می‌آمد. جنازه‌ای می‌آمد. آدمی پوشیده در شولایی خون‌آلود... آن‌جا برای زن‌ها هم کار هست؟»

برشی از کتاب: صفحه 293 جای خالی سلوچ

زخمی اگر بر قلب بنشیند؛ تو، نه می‌توانی زخم را از قلبت وابکنی، و نه می‌توانی قلبت را دور بیندازی. زخم تکه‌ای از قلب توست. زخم اگر نباشد، قلبت هم نیست. زخم اگر نخواهی باشد، قلبت را باید بتوانی دور بیندازی. قلبت را چگونه دور می‌اندازی؟ زخم و قلبت یکی هستند. عباس و درد یکی هستند. یکی بودند. یکی شده بودند. مگر می‌شد از هم جداشان کرد؟ مگر می‌شد؟ عباس، درد بود...




رحمان نقی‌زاده

۱۳۹۷-۰۸-۱۱

درس‌هایی برای زندگی


«شما مرد خوبی هستید و در نتیجه نمی‌توانید از این موضوع سردرآورید. دنیا جای بدی است، و اگر آن‌چه را دنیا پیشکش می‌کند می‌خواهید، باید بد باشید، واقعا بد، بدتر از دیگران، در غیر این‌صورت شما را له خواهند کرد. دنیا اصلا متعلق به خداوند نیست.»


 ستاره‌باز - رومن گاری - مهدی نسرین - نشر مرکز

درس‌هایی برای نوشتن


نیک نوشتن، در واقع، همان نیک اندیشیدن و نیک احساس کردن و نیک بیان کردن است. نیکو نوشتن عبارت از آن است که نویسنده روح و فکر و ذوق را یک‌جا فراهم آورده باشد...


 - بوفن (نویسنده قرن 18 میلادی) [درباره سبک - ترجمه محمدجعفر محجوب - مجله صدف شماره 2]