۱۳۹۷-۰۸-۱۸

معرفی رومن گاری



رومن گاری (زاده 8 مه 1914 در لیتوانی درگذشته 2 دسامبر 1980 در پاریس) نویسنده، فیلم‌نامه‌نویس، کارگردان، خلبان جنگ جهانی دوم و دیپلمات فرانسوی بود. تاثیر زندگی و رد پای مشاغل بسیار رومن گاری در آثارش دیده می‌شود. نخستین رمان او با عنوان «تحصیلات اروپایی» در سال 1945 میلادی منتشر شد. رومن گاری در سال 1956 با رمان «ریشه‌های آسمان» برای اولین بار جایزه ادبی گنکور را به دست آورد. این جایزه تنها یک‌بار به یک نویسنده تعلق می‌گیرد؛ اما گاری موفق شده است با نام مستعار «امیل آژار» و رمان «زندگی پیش رو» در سال 1975 بار دیگر این جایزه را به دست بیاورد. دریافت دوباره گنکور و نام‌های مستعار بسیاری که گاری داشته، باعث شده تا از او به‌عنوان بزرگ‌ترین متقلب ادبی تاریخ نام برده شود. رومن گاری چند ماه بعد از مرگ همسر دومش، با تفنگ خودکشی کرده و به زندگی‌اش پایان می‌بخشد. او در نامه خودکشی‌اش، از کتاب «شب آرام خواهد بود» به‌عنوان زندگی‌نامه‌اش نام می‌برد. هرچند گوشه‌گوشه زندگی گاری در آثار متعددش نمایش داده شده است. او در این نامه نوشته: «خیلی به من خوش گذشت. ممنون و خدانگهدار...»
[Je me suis bien amuse’. Au revoir et merci.]

خداحافظ گاری کوپر، لیدی ال و زندگی پیش رو معروف‌ترین کتاب‌های رومن گاری در ایران هستند. کتاب اعجوبه قرن از دومینیک بونا نیز درباره زندگی رومن گاری نوشته شده و با ترجمه منوچهر عدنانی در ایران منتشر شده است. رومن گاری خود را مبتکر رمان سیاسی می‌داند و این مسئله را در آثارش نیز می‌بینیم. او هم‌چنین خودش را اولین نویسنده‌ای می‌داند که درباره محیط‌زیست رمان نوشته است. منتقدین رومن گاری را نویسنده‌ای تجربه‌گرا در حیطه فرم و مضمون می‌دانند؛ نویسنده‌ای که ریسک می‌کند و از همه‌چیز و درباره همه‌چیز می‌نویسد.

درباره داستان «پرندگان می‌روند در پرو می‌میرند»

این داستان سال‌ها پیش توسط ابوالحسن نجفی ترجمه شده است. در سال‌های اخیر نیز سمیه نوروزی ترجمه این داستان را با عنوان «پرندگان می‌روند در پرو بمیرند» در مجموعه‌داستانی به همین نام منتشر کرده است.

فضا: ساحلی در 10 کیلومتری شمال لیما (پایتخت پرو). توصیف دقیقی از فضا در این داستان دیده نمی‌شود؛ تنها می‌دانیم که شخصیت اصلی داستان قهوه‌خانه کوچکی را در نزدیکی ساحل اداره می‌کند.
شخصیت‌ها:
اصلی: ژاک رنیه (47 سال مبارزی قدیمی)
فرعی: زن تنها در ساحل سه مرد
گفت‌وگو: نقش عنصر گفت‌وگو در پی‌رنگ داستان بسیار مهم است. پیش از واگویه‌های رنیه با خودش، خواننده حتی اسم شخصیت اصلی داستان را هم نمی‌داند. گفت‌وگوهای رنیه با زن تنها در ساحل نیز به توصیف و شناخت شخصیت رنیه کمک می‌کند و هم‌چنین گره‌ای درباره سرگذشت زن به داستان می‌افزاید. مکالمه‌های سه مرد در کافه نیز به گره‌گشایی داستان و آشکار شدن ماجرای واقعی زن کمک می‌کند.
زاویه دید: دانای کل محدود (فقط رنیه) هم‌چنین گاهی از تک‌گویی‌های درونی نیز استفاده می‌شود.
درون‌مایه: مرد مبارزی، خسته از نبردهای بسیار، در حوالی 50 سالگی به ساحلی در پرو آمده و انتظار مرگ می‌کشد. تا این‌که موج جدید امید به زندگی‌اش کشیده می‌شود.
پی‌رنگ: ژاک رنیه، مرد 50 ساله‌ای که سال‌ها برای عدالت و آزادی‌خواهی جنگیده، به‌خاطر ناامیدی از رسیدن به عشق، به ساحلی در پرو آمده و قهوه‌خانه‌ای را اداره می‌کند. این ساحل محل مرگ مرغان دریایی است و رنیه نیز به‌صورت نمادین در انتظار چنین مرگی است. تا این‌که یک‌روز رنیه از خودکشی دختری جوان در ساحل جلوگیری می‌کند و حضور این دختر منجر به زایش دوباره امید به عشق در زندگی او می‌شود. تا این‌که سروکله شوهر دختر و دوستانش پیدا شده و این مسئله باعث رفتن دختر، محو شدن امید و حتی خود رنیه می‌شود.
کشمکش‌ها:
1.   جسمانی: کشمکش رنیه و دختر در ساحل.
2.   ذهنی: برخورد نزدیک رنیه با دختری که آسیب روحی دیده است.
3.   عاطفی: احساس علاقه رنیه به دختر.
4.   اخلاقی: همان صحنه‌ای که در کشمکش ذهنی اشاره شده است.
پایان‌بندی: داستان سرشار از شاعرانگی و تخیل است. با این‌که راوی از زبان رنیه به مخاطب می‌گوید «برای هرچیزی توضیح علمی وجود دارد» و مدام بر «حتما دلیلی هست» اصرار می‌کند، داستان با تصویری وهم‌آلود تمام می‌شود: «آن‌ها دور شدند. روی تپه که رسیدند، پیش از آن‌که ناپدید شوند، زن ایستاد، مردد ماند، واپس نگریست. اما مرد آن‌جا نبود. هیچ‌کس نبود. قهوه‌خانه خالی بود.»




برشی از داستان «پرندگان می‌روند در پرو می‌میرند»

با این همه، مرد آزموده و آگاه بود: همیشه موج نهم تنهایی، قوی‌ترین موج، همان که از دورترین نقطه می‌آید، از دورترین جای دریا، همان است که تو را سرنگون می‌کند و از سرت می‌گذرد و تو را به اعماق می‌کشاند، و سپس ناگهان رهایت می‌کند، همان‌قدر که فرصت کنی تا به سطح آب بیائی، دست‌هایت را بالا ببری، بازوهایت را بگشائی و بکوشی تا به نخستین پر کاه بچسبی.
تنها وسوسه‌ای که هیچ‌کس هرگز نتوانسته است بر آن غالب شود: وسوسه امید.




رحمان نقی‌زاده