۱۳۹۷-۱۰-۱۰

استخدام مارک زاکربرگ با حقوق ماهانه 1.5 میلیون تومان و بیمه



استخدام کارشناس تولید محتوا

این‌روزها جست‌وجوی عباراتی مانند «چگونه تولید محتوا یاد بگیریم؟» و «آموزش تولید محتوا» در گوگل اقبال فراوانی یافته است. شاهد این مدعا، تصویر زیر از گوگل ترندز است؛ که افزایش محسوس جست‌وجوی «آموزش تولید محتوا» را طی سال‌های اخیر نشان می‌دهد.





محتوا پادشاه است
شاید دلیل این اقبال را بتوان در این جمله معروف بیل گیتس دید. (پیرامون میزان درستی این جمله بحث‌های زیادی صورت گرفته؛ و این‌جا تکرارشان نمی‌کنیم.) صاحبان کسب‌وکارهای نوپای ایرانی و دست‌اندرکاران استارت‌آپ‌ها به اهمیت محتوای خوب در بالا بردن ارزش محصول‌شان پی برده‌اند؛ و از سویی دیگر، جایگاه نویسنده محتوا در چارت سازمان‌ها ارزش یافته است. اما این همه ماجرا نیست. نیمۀ تاریک این داستان، بی‌ارزش و ساده پنداشتن شغل تولید محتواست. هر فرد با توانایی تایپ فارسی و جست‌وجو در گوگل، خود را آماده برعهده گرفتن این جایگاه می‌داند. «ما که نتوانستیم کار درست‌وحسابی پیدا کنیم؛ برویم سراغ تولید محتوا!» «فعلا تا دانشجو هستیم، هزینه روزانه‌مان را با تولید محتوا دربیاوریم.» و به همین دلیل است که امروزه در رزومه کاری هر فردی می‌توان چند سال سابقه تولید محتوا پیدا کرد!
هدف از نگارش این مطلب، بررسی این قسمت از ماجرا نیست. هدف، نگاهی اجمالی‌ست به رویکرد مدیران ایرانی نسبت به تولید محتوا؛ و زیاده‌خواهی‌هایی که در استخدام شاهدش هستیم.

استخدام سرپرست تیم محتوا
طبیعی است که فرهنگ وارداتی، اصول و قواعدی نیز با خود به‌همراه می‌آورد. و این‌جا هم شاهد واردات ترجمه‌ای هستیم؛ جز دو مورد: حقوق دلاری و تخصص‌محوری! در ادامه با ذکر یک مثال واقعی، به توخالی بودن فرم وارداتی و غیبت محتوا خواهیم پرداخت. نگاهی خواهیم داشت به تعاریف شغلی تولیدکننده محتوا، کپی‌رایتر، کارشناس سئو، سرپرست تیم محتوا، گرافیست و نویسنده متون تخصصی، و شرح وظایف آن‌ها در ایران! این علامت تعجب بی‌دلیل نیست.

استخدام کارشناس تولید محتوا
برای این‌که بیش‌تر با عمق این قضیه مواجه شویم، یک نمونه واقعی از آگهی استخدامی کارشناس تولید محتوا را بررسی کنیم. مواردی که در ادامه ذکر خواهد شد، همه مسئولیت‌ها و مهارت‌های مدنظر برای استخدام یک کارشناس ساده هستند. و سازمان مربوطه نیز مزایای «حقوق مناسب + بیمه» را در عوض به کارمند اعطا خواهد کرد!

1.   آشنایی با تولید محتوای متنی، صوتی، تصویری، ویدیوئی و تحلیل محتوای تولیدشده
هر کدام از این محتواها دنیای متفاوتی‌اند و ابزارها و توانایی‌های متفاوتی می‌طلبند. ولی خب به‌صرفه نیست برای هر کدام نیرویی جدا جذب کنیم. چه باید کرد؟ یک نفر «آشنا» به همه این‌ها کافی و کارراه‌انداز است.

2.   آشنا به ترندهای روز و شبکه‌های اجتماعی
پشتیبان شبکه‌های اجتماعی متخصصی است که حوزه فعالیتش چنین شبکه‌هایی باشد و به اصول و قواعد خاص هر شبکه آگاه باشد. ولی در جریان‌اید که! ما استارت‌آپ هستیم و بودجه نداریم؛ پس همان کارشناس تولید محتوا باید با این کار هم آشنا باشد. البته این آشنایی وجود دارد. اما چرا یک‌نفر باید به دلیل آشنایی قبول کند که کار شخص دیگری را بدون حقوق و مزایا انجام دهد؟ فرض کنید در آگهی نوشته شده باشد «آشنا به تعویض روغن خودرو»؛ چون ماشین مدیر هرازگاهی از کار می‌افتد و به‌صرفه نیست پول تعمیرگاه بدهیم!

3.   تشخیص نیازها و تولید محتوای مناسب برای کانال‌ها (وبلاگ، وب‌سایت، شبکه‌های اجتماعی)
+ تعویض روغن خودرو و انجام خریدهای منزل رئیس!
4.   آشنا به اصول نگارشی و بازنویسی و ویرایش متون
خب این هم که یک کار ساده و بدون نیاز به یادگیری است. این را همه بلدند و تخصص محسوب نمی‌شود. نتیجه این گزاره‌ها را می‌شود در متون سایت‌های معتبر کشور مشاهده کرد.

5.   مسلط به جست‌وجو و پیدا کردن منابع مرتبط
6.   آشنا با ابزارهای تحلیل مثل گوگل آنالیتیکس
این کلمه «آشنا» راه فرار است! یعنی: ما که نگفتیم باید به ابزارهای تحلیل مسلط باشید. یک آشنایی ساده، در حد انجام دادن کارهای ما طی دو سال آینده کافی‌ست! اگر بعد از دو سال هنوز سرپا بودیم و توانستیم سرمایه‌گذار جذب کنیم، نیروی متخصص این کار را هم استخدام خواهیم کرد.

7.   آشنا با بازاریابی محتوایی و سئو
شما اگر به منابع خارجی مراجعه کنید، همه‌جا کانتنت مارکتینگ و سئو را هم‌معنی آورده‌اند! این دو کلمه چنان قرابت معنایی دارند که حتی نیازی نیست در دو سطر جدا ذکر شوند و کارشان با یک «وَ» راه می‌افتد!

8.   آشنا با تبلیغ‌نویسی
تبلیغ‌نویسی چیست؟ احتمالا منظور نگارنده آگهی استخدامی، کپی‌رایتینگ بوده است. کپی‌رایتینگ تخصصی جدای از تولید محتوای عادی است؛ و کپی‌رایتر متخصص آن کار. ولی وقتی می‌شود از شرایط جامعه سوءاستفاده کرد و از یک جوان جویای کار بیگاری کشید، چرا پی متخصص امر بگردیم؟

9.   آشنا با فوتوشاپ/ایلاستریتور
هر دو نرم‌افزار محصول یک کمپانی هستند و قاعدتا وقتی شما با یکی از محصولات یک کمپانی آشنا باشید، با آن‌یکی هم آشنایید. درضمن، کسی که تولید محتوا، ویراستاری، کپی‌رایتینگ، سئو و بازاریابی آشنا باشد، می‌تواند با این نرم‌افزارها هم آشنا باشد.

10.  آشنا با وردپرس
دیگر کم‌کم به استخدام نزدیک شده‌ایم. محتوای متنی، تصویری، صوتی و... تولید شد، بازاریابی و سئو هم انجام شد، و فقط باید روی وردپرس بارگذاری کنیم و بعد با ابزارهای موجود تحلیل کنیم!

11.  مسلط به زبان انگلیسی
ما استارت‌آپ‌ایم و اسم‌مان خارجی؛ و کارمند باید به انگلیسی مسلط باشد تا بتواند اسم ما را تلفظ کند. درست است که در عمل این سطح از تسلط به هیچ دردی نخواهد خورد، ولی کلاس که دارد.

12.  خلاق و ایده‌پرداز
تصور کنید؛ کسی با این سطح از توانایی‌ها و تسلط‌ها و آشنایی‌ها، خلاق و ایده‌پرداز باشد و در عین حال برای جذب به‌عنوان کارشناس رزومه بفرستد! اگر خلاق و ایده‌پرداز است، ایده خودش را به مرحله اجرا می‌رساند؛ و اگر خلاق و ایده‌پرداز نیست، دروغ می‌گوید. متر و معیار سنجش این خلاقیت در مصاحبه استخدامی چیست؟ مسئول مصاحبه به صداقت مصاحبه‌شونده اعتماد می‌کند؟ یا از «حالا یه ایده بده ببینیم چقدر خلاقی» استفاده می‌کند؟ این هم از آن مواردی است که مستقیم با ترجمه وارد مراحل استخدام شده و خیلی هم کلاس دارد.

13.  اهل مطالعه و یادگیری
این مورد میدان مین است! منظور از اهل مطالعه و یادگیری چیست؟ یعنی حین پیش‌برد کارها، ممکن است فیلد جدیدی باز شود؛ و چون ما استارت‌آپ‌ایم و بودجه نداریم، از شما خواهش خواهیم کرد که اجبارا با مطالعه، این کار را هم یاد بگیرید و ما را از استخدام نیروی جدید بی‌نیاز کنید.

14.  توانایی مدیریت زمان
اسم بی‌برنامگی را بگذاریم مدیریت زمان و از آن به‌عنوان اهرم فشار استفاده کنیم. مدیریت زمان روی کاغذ یعنی شما بتوانید وظیفه محول‌شده را براساس جدول زمان‌بندی آماده کرده و تحویل دهید. اما خب، این‌همه مسئولیت را که نمی‌شود در ساعت کاری معمول تمام کرد. پس شما باید ساعت‌های اضافی بمانید و مدیریت کنید! حقوق اضافه‌کاری؟! شوخی جالبی بود!

15.  دارای روحیه کاری مثبت جهت فعالیت در یک تیم استارت‌آپی
یعنی گفتیم «فلان کار» شما سریع باید وارد شده و فعالیت کنید. مهم نیست برای آن کار استخدام نشده باشید؛ شما روحیه‌ای مثبت دارید و مشتاق‌اید در کنار اعضای تیم کار کنید.

16.  مسئولیت‌پذیری و پاسخ‌گویی مستمر
این مورد از جمله وظایف یک کارمند حرفه‌ای است و نمی‌شود چیزی گفت.

17.  روابط عمومی عالی درون و برون سازمان
شما که این‌جا نشسته‌اید، این تلفن‌ها را هم جواب بدهید خب! البته این که شوخی بود. مسئله مهم عدم توجه به تیپ شخصیتی هر فرد و روحیات اوست. فردی با چنین سطح از مهارت، اگر علاقه‌ای به صحبت کردن و ساختن رابطه درون و برون سازمانی نداشته باشد، به هیچ نمی‌ارزد و لیاقت دریافت ماهانه یک‌ونیم میلیون از بودجه شرکت ما را ندارد.


این موارد، کم‌وُبیش عناصر تکرارشونده آگهی‌های استخدام نیروی تولید محتوا هستند. این‌جا کمی هم متن را غیرجدی کردیم که خواننده خسته نشود! و در واقعیت هر فردی باید چند مورد از این موارد را بلد باشد. اما این سطح از خواسته، در برابر حقوق کارشناس و بیمه چندان منطقی به‌نظر نمی‎رسد. به امید روزی که جایگاه واقعی تولید محتوا شناخته شود و دیگر شاهد کارمندان بی‌تخصص و مدیران زیاده‌خواه نباشیم.



پ‌ن: مشتاق شنیدن نظرات تکمیلی شما هستم. اگر چیزی باید اضافه شود و یا چیزی اضافی‌ست، لطفا از طریق تلگرام با من به‌اشتراک بگذارید.



این یادداشت، آغازی بود بر مجموعه‌ای از مقالات درباره آموزش تولید محتوا و ابزارهای مورد نیاز؛ که آرام و مستمر در این وبلاگ نوشته خواهند شد. به این امید که بتوانم گام کوچکی در مسیر آموزش بردارم و تجربه اندکم را با دوستان به‌اشتراک بگذارم.

۱۳۹۷-۱۰-۰۷

آشنایی با جنبش بیت و ریچارد براتیگان




واژه بیت (
Beat) را جک کروآک برای نخستین‌بار در اشاره به دوستان هم‌نسلش، هم‌چون نیل کسدی، که شیوه زیستنی یک‌سره نامتعارف را برگزیده بودند و در خیابان‌ها و جاده‌ها پی خوش‌گذرانی خودشان بودند، به‌کار برد؛ اما پس از انتشار رمان «در جاده» این واژه دیگر به نام جاودانه‌ نسلی بدل شد که با آثار رادیکال و نامتعارف‌شان تحولی بزرگ در ادبیات آمریکا پدید آوردند. آلن گینزبرگ در کنار ویلیام باروز و جک کروآک مثلث نسل بیت را تشکیل می‌دهد؛ نسلی که، گذشته از دستاورد عظیم ادبی‌اش، دست‌کم برای دو دهه تاثیر بسیاری بر فضای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی آمریکا و حتی اروپا گذاشت. ویلیام باروز با رمان شگفت‌انگیزش «ناهار لخت» و آلن گینزبرگ با شعر شاهکار بلندش «زوزه» به همان شهرت و اعتباری رسیدند که کروآک با انتشار «در جاده» رسید. در کنار این سه، می‌شود از چهره‌های دیگر نسل بیت نیز حرف زد، که هرکدام‌شان حرف‌های تازه‌ای برای زدن داشتند: گری اسنایدر، پتر اورلوسکی، مایکل مک‌کلور، لارنس فرلینگتی، گریگوری کورسو، امیری باراکا، ریچارد براتیگان، نیل کسدی و... .
هسته اصلی نسل بیت در اواخر دهه 1940 با دوستی کروآک، باروز، کسدی و گینزبرگ شکل گرفت؛ آن‌ها به ادبیاتی نو فکر می‌کردند؛ حاوی ارزش‌هایی نو که آمریکای ملال‌آور بعد از جنگ جهانی دوم را دگرگون کند. اما نسل بیت در ادامه با رنسانس ادبی سن‌فرانسیسکو پیوند می‌خورد و چهره‌های دیگری به نسل بیت می‌پیوندند. روز جمعه، هفدهم اکتبر 1955، گالری سیکسِ سن‌فرانسیسکو شاهد شعرخوانی پنج شاعر جوان است که این شعرخوانی به‌ناگاه به رنسانی ادبی و فرهنگی در سراسر آمریکا بدل می‌شود و آلن گینزبرگ، گری اسنایدر، مایکل مک‌کلور، فیلیپ والن و فیلیپ لامانتیا در آن شب تاریخی شعر می‌خوانند.

پس از آشنایی با جنبش بیت، نوبت آن رسیده که به جایگاه ریچارد براتیگان در این جنبش بپردازیم.
وقتی به‌سال 1956 ریچارد براتیگان 21 ساله به سن‌فرانسیسکو آمد، شبح بیت آمریکا را فراگرفته بود و او نیز تسخیر روح ضدفرهنگ نسل بیت شد؛ کم‌تر از یک سال پیش شیشه ماشین پلیس را با پرتاب سنگ شکسته بود و بنابراین، حالا مجوز ورود به ضدفرهنگ‌ها را داشت.
براتیگان که آمده بود سن‌فرانسیسکو تا هم‌چون شاعر و نویسنده‌ای بزرگ زندگی کند، مجموعه‌شعرهای «بازگشت رودخانه‌ها» (1957)، «مفت‌سوار جلیل» (1958)، «چای ماربل بگذار» (1959) و «مرز اُختاپوس» (1960) را به‌عنوان اولین کتاب‌هایش در تیراژی محدود منتشر کرد. با نویسندگان و شاعران بیت دوستی‌هایی به‌هم زد و تخیل غریب و زبان ساده و طنزآمیزش شهرتی محفلی میان بیت‌ها برایش رقم زد، طوری که کتاب‌فروشی سیتی‌لایتزِ لارنس فرلینگتی، پاتوق نسل بیت، هم کتاب‌هایش را فروخت.
زمانی که چهره‌های اصلی نسل بیت در اوج شهرت‌شان بودند، براتیگان هم‌چنان نویسنده‌ای فقیر و ناشناس بود. شهرت و پول در 1967 به سراغ براتیگان آمد، بعد از انتشار رمان درخشانش «صید قزل‌آلا در آمریکا»، رمانی که شش سال پیش نوشته بود و ناشری نیافته بود.
براتیگان در تابستان 1961 وقتی به همراه همسر و دخترش به آیداهوی جنوبی رفته بود، رمان‌های «ژنرال جنوبی اهل بیگ‌سور» و «صید قزل‌آلا در آمریکا» را نوشت. «ژنرال جنوبی اهل بیگ‌سور» در 1964 چاپ شد و مختصر موفقیتی یافت، اما «صید قزل‌آلا در آمریکا» باید شش سال منتظر می‌ماند تا، به شکل کتاب، با شهرت و پول به نویسنده‌اش بازگردد. براتیگانی که می‌گوید سال‌ها شعر نوشته است تا نوشتن جملات داستان را بیاموزد، حالا با انتشار «صید قزل‌آلا در آمریکا» نشان می‌دهد که نویسنده‌ای بی‌بدیل است، با سبکی که تا پایان عمرش حفظش می‌کند، سبکی که در رمان اولش هم خودش را به‌خوبی نشان داده بود، اما نه با قدرت و خلاقیت آثار بعدی.
رمان‌های نخستین براتیگان از آن حیث سیاسی‌اند که تاکیدی شگفت بر تخیل دارند، اما در 1975 با انتشار «ویلارد و جایزه‌های بولینگ‌اش: یک رمان جنایی منحرف» او کم‌کم نگرش انتقادی تندی به جامعه آمریکا را در آثارش دنبال می‌کند، نگرشی که در آخرین رمان‌هایش، «یک زن بدبخت» و «پس باد همه‌چیز را با خود نخواهد برد» با بدبینی و تلخی خاصی نیز همراه می‌شود.

«بیت» عنوانی است که به طیف وسیعی از نویسندگان با گرایش‌های فکری و سبک‌های متفاوت ارجاع دارد، و شاید هیچ‌کس نتواند، برای مثال، شباهتی میان آثار و تفکر ویلیام باروز، امیری باراکا و ریچارد براتیگان بیابد، اما یگانه فصل مشترک تمام این شاعران و نویسندگان تاکیدشان بر آزادی و تفاوت است. شاعران و نویسندگان نسل بیت آزادانه و متفاوت زیستند و نوشتند، با آزادی و تفاوتی که شاید بزرگ‌ترین میراث مشترک آنان باشد.

مختصری هم درباره زندگی‌نامه ریچارد براتیگان بخوانیم:
ریچارد براتیگان در سی ژانویه 1935 در تاکومای ایالت واشنگتن به دنیا آمد. کودکی‌اش را در فقر گذراند، در کنار مادر و خواهرش. بیست ساله بود که شیشه ماشین پلیس را شکست و به‌دلیل ابتلا به جنون پارانوئیدی در بیمارستان بستری شد. بیست‌ویک ساله بود که به پایتخت نسل بیت آمد، به سن‌فرانسیسکو. نخستین مجموعه شعرش، «بازگشت رودخانه‌ها» را در بیست‌ویک سالگی منتشر کرد و سال بعدش، در ژوئن 1957، با ویرجینیا دیون آدلر ازدواج کرد. سه سال بعد هم دخترش ایانت به دنیا آمد، همان دختری که بعدها در سال 2000 خاطراتش با پدرش را در کتابی منتشر کرد: «نمی‌توانی به مرگ برسی».
ریچارد در 1970 از همسرش جدا شد و در 25 اکتبر 1984 در چهل‌وُنه سالگی به زندگی‌اش پایان داد. او در فصل شکار همیشه به مونتانا می‌رفت تا کمی هم ادای شکارچیان را دربیاورد، بدون آن‌که به موجود زنده‌ای شلیک کند. در فصل شکار 1984 اما براتیگان به مونتانا نرفت. دوستانش نمی‌دانستند که او این‌بار به موجود زنده‌ای شلیک کرده است: به یکی از شگفت‌ترین نویسندگان این کره خاکی، به ریچارد براتیگان.
براتیگان زمانی نوشته بود: «همه ما جایی در تاریخ داریم. جای من در میان ابرهاست.»

کتاب‌شناسی ریچارد براتیگان
در فارسی گزیده‌های متفاوتی از شعرهای براتیگان منتشر شده است که اغلب‌شان با نسخه‌های اصلی انگلیسی تطابق کامل ندارند و شعرهای هر کتاب، و متعاقبا نام هر کتاب، به انتخاب مترجم فارسی بوده است.
• کلاه کافکا / ترجمه: علی‌رضا بهرام
• خانه‌ای جدید در آمریکا / ترجمه: محسن ابوالحسنی و سینا کمال‌آبادی
• دری لولاشده به فراموشی / ترجمه: یگانه وصالی‌فلاح
• آمریکایی‌ها / ترجمه: فرید قدمی
• لطفا این کتاب را بکارید / ترجمه: محسن ابوالحسنی و سینا کمال‌آبادی
• لطفا این کتاب را بکارید / ترجمه: مهدی نوید و لیلا صمدی
• در عشق باران می‌بارد / علی‌رضا بهنام
• آخ که اونقده خوشگلی که می‌خواد بارون بیاد / ترجمه: فرید قدمی

رمان‌ها
• ژنرال جنوبی اهل بیگ‌سور / ترجمه: رضا نوحی
• صید قزل‌آلا در آمریکا / ترجمه: پیام یزدانجو
• صید قزل‌آلا در آمریکا / ترجمه: هوشیار انصاری‌فر
• در قند هندوانه / ترجمه: مهدی نوید
• سقط جنین: یک رمانس تاریخی / ترجمه: فرید قدمی
• هیولای هاوکلاین: یک وسترن گوتیک / ترجمه: سارا خلیلی جهرمی
• هیولای هاوکلاین / ترجمه: حسین نوش‌آذر
• ویلارد و جایزه‌های بولینگ‌اش: یک رمان جنایی منحرف / ترجمه: فرید قدمی
• بارش کلاه‌مکزیکی: یک رمان ژاپنی / ترجمه: فرید قدمی
• در رویای بابل: یک رمان کارآگاه خصوصی / ترجمه: پیام یزدانجو
• قطار سریع‌السیر توکیو-مونتانا / ترجمه: سعید توانایی
• پس باد همه‌چیز را با خود نخواهد برد / حسین نوش‌آذر
• یک زن بدبخت: یک سفر / حسین نوش‌آذر

کتاب‌های دیگر
• انتقام چمن (اتوبوس پیر و داستان‌های دیگر) / ترجمه: علیرضا طاهری عراقی
• عاشقانه‌های شاعر گمنام / ترجمه: علیرضا بهنام
• نامه‌ای عاشقانه از تیمارستان ایالتی / ترجمه: مهدی نوید


این مطلب، از مقدمه فرید قدمی برای مجموعه‌شعر «آخ که اونقده خوشگلی که می‌خواد بارون بیاد» انتخاب شده‌است. این کتاب را فصل پنجم منتشر کرده است. پیش‌تر چند شعر از این مجموعه را همین‌جا با هم خوانده‌ایم.

مثل دری لولاشده به فراموشی؛ چند شعر کوتاه از ریچارد براتیگان




لینک‌های مرتبط:

۱۳۹۷-۱۰-۰۲

مثل دری لولاشده به فراموشی؛ چند شعر کوتاه از ریچارد براتیگان


آخ که چقدر خوب است
یک روز صبح
بیدار شوی
تنهای تنها
و مجبور نباشی به کسی
بگویی که دوستش داری
وقتی که دیگر
دوستش نداری


عشق را فراموش کن
می‌خواهم بمیرم
در موهای زردت


محض خاطر این‌که
مردم ذهنت را دوست دارند
دلیل نمی‌شود
بدنت را هم
دوست داشته باشند


من در قرن بیستم زندگی می‌کنم
و تو این‌جا کنارم دراز کشیده‌ای
وقتی خوابت برد غمگین بودی
کاری از دست من برنمی‌آمد
احساس یاس کردم
صورتت آن‌قدر زیباست
که نمی‌توانم از توصیفش دست بکشم
و کاری هم نمی‌توانم بکنم
که خوشحال شوی
وقتی خوابی


لولاشده به فراموشی
مثل دری
آرام بست و از دید رفت
و او زنی بود که عاشقش بودم
چه بارها که خوابیده بود
مثل گوزنی مکانیکی در نوازش من
و من درد کشیده بودم
در سکوت فلزی خواب‌هایش


 آخ که اونقده خوشگلی که می‌خواد بارون بیاد - ریچارد براتیگان - ترجمه: فرید قدمی - نشر فصل پنجم

۱۳۹۷-۱۰-۰۱

آذر 97: مه‌آلود و ناپیدا



کتاب‌هایی که خواندم: شبانه‌ها از کازوئو ایشی‌گورو، جنبه‌های ادبی در تاریخ بیهقی از دکتر حمید عبداللهیان، بونوئلی‌ها از لوئیس بونوئل، آخ که اونقده خوشگلی که می‌خواد بارون بیاد از ریچارد براتیگان. مستند Living with Wolves را دیدم. فصل ششم سریال House of Cards را دیدم.
چند فیلم هم دیدم:
Bodied – Mowgli Legend of the jungle – Everybody knows – Venom

گوشی نوت 5 هم افتاد و شکست! مجبور شدم فعلا Honor 9 Lite بگیرم. و زمستان آغاز شد.

۱۳۹۷-۰۹-۳۰

شعر یلدایی



رژ قرمز بزن
و میان شکوفه‌های انار پنهان شو
من هم چشم‌هایم را می‌بندم
و برای پیدا کردن تو
تمام شکوفه‌های باغ را می‌بوسم!


- رحمان نقی‌زاده
از مجموعه‌شعر: با من تبرخورده از بهار نگو

۱۳۹۷-۰۹-۱۶

نوشتاری سوررئال از لوئیس بونوئل


یک‌بار در حال خواندن کاغذی بودم که ناگهان فریاد بلندی را از سمت گنجه‌ی لباس‌ها شنیدم. پیژاماهای درجه‌یک من، که تازه هم خریده بودم‌شان، با پرت‌کردن خود به کف اتاق، دسته‌جمعی خودکشی کرده بودند. شوک من وقتی کامل شد که دریافتم درست در همان لحظه داشتم مطلبی می‌خواندم مربوط به آتش‌سوزی عظیمی در انبار بزرگ منسوجات، همان مغازه‌ای که آن‌ها را از آن‌جا خریده بودم. شعله‌ها، یغماگر، کاملا نابودش کرده بودند. آیا ممکن است پیژاماها مرگ برادران‌شان را خوانده، یا آن را حس کرده بودند؟ نمی‌دانم؛ اما حقیقت این است که عاطفه کیفیتی است مربوط به غیرجانداران.


 بونوئلی‌ها؛ نوشته‌های سوررئالیستی لوئیس بونوئل - ترجمه: شیوا مقانلو - نشر چشمه

۱۳۹۷-۰۹-۱۲

معرفی کتاب شبانه‌ها - کازوئو ایشی‌گورو


ابتدا معرفی کوتاهی درباره کازوئو ایشی‌گورو بخوانیم و بعد به معرفی مجموعه داستان شبانه‌ها بپردازیم.

ایشی‌گورو در سال 1954 در ژاپن متولد شد. او در پنج سالگی همراه خانواده به انگلستان مهاجرت کرد. تسلط ایشی‌گورو به فرهنگ و ادبیات انگلستان باعث شده که او را نویسنده‌ای انگلیسی بدانند. ایشی‌گورو یکی از شناخته‌شده‌ترین نویسندگان معاصر انگلستان است؛ و در لیست 50 نویسنده برتر انگلیسی (سال 2008 مجله تایمز) در رده 32 قرار داشته است. کتاب «بازمانده روز» در سال 1989 جایزه بوکر را برای او به ارمغان آورد. ایشی‌گورو هم‌چنین در سال 2017 برنده جایزه نوبل ادبی شد. از میان آثار ایشی‌گورو، رمان‌های بازمانده روز و هرگز رهایم مکن به‌صورت فیلم سینمایی درآمده‌اند. رمان‌های منظر پریده‌رنگ تپه‌ها، هنرمندی از جهان شناور، بازمانده روز، تسلی‌ناپذیر، وقتی یتیم بودیم، هرگز رهایم مکن، غول مدفون و... به فارسی ترجمه شده‌اند.

رمان‌های ایشی‌گورو معمولا از زبان اول شخص روایت می‌شوند و راوی عموما کاستی‌های شخصیتی دارد. در مجموعه داستان «شبانه‌ها» راوی هم‌چنان اول شخص است، اما دیگر به‌مانند راویان رمان‌های ایشی‌گورو از کاستی‌های شخصیتی رنج نمی‌برد. داستان‌های این مجموعه درباره موسیقی و شب هستند. موسیقی، عنصر مشترک همه داستان‌ها، و دلیل ایجاد حوادث آن‌هاست.

این مجموعه از پنج داستان با عناوین: خواننده، زیرورو بشه دنیا دوسِت دارم، تپه‌های مالوِرن، شبانه و نوازنده‌های ویولن‌سل تشکیل شده است. در ادامه نگاهی خواهیم انداخت به داستان نوازنده‌های ویولن‌سل.


موزیسین یک گروه، دوست قدیمی خود را در کافه دیده و درنتیجه به آخرین خاطره مشترک‌شان در تابستان هفت سال پیش می‌اندیشد. تیبور، دوست قدیمی، از یکی از کشورهای بلوک شرق به شهری بی‌نام در ایتالیا آمده تا در زمینه موسیقی کار کند. او با زنی آمریکایی آشنا می‌شود. این زن خود را استاد ویولن‌سل معرفی کرده و رمز و راز کار را به تیبور می‌آموزد. برخوردهای طولانی زن آمریکایی و تیبور منجر به شکل‌گیری رابطه‌ای عاطفی میان آن‌ها می‌شود؛ اما سررسیدن نامزد زن آمریکایی آن رابطه را خراب می‌کند. در نهایت، زن تصمیم به ازدواج می‌گیرد و در نتیجه تیبور نیز به آمستردام می‌رود تا در یک هتل پنج‌ستاره کار کند.



مجموعه داستان شبانه‌ها را علی‌رضا کیوانی‌نژاد ترجمه کرده و به‌همت نشر چشمه منتشر شده است. ترجمه خوب و دقیق کیوانی‌نژاد این کتاب را خواندنی‌تر کرده؛ مخصوصا توضیحات فصل آخر کتاب. ایشی‌گورو در داستان‌ها بسیار از نام‌ها و اصطلاحات موسیقی بهره گرفته و توضیحات مترجم برای فهم دقیق‌تر مجموعه ضروری است.